العلامة المجلسي

862

حياة القلوب ( فارسي )

آمد سيّد بشر وگرامىترين ربيعه ومضر محمد مصطفى ورسول مجتبى - ومادر أو نابينا بود - وچون در را گشود وبيرون آمد گفت : وا حسرتا ! چه بودى اگر من ديده‌اى مىداشتم وروى سيّد خود را مىديدم ، پس حضرت دست مبارك خود را بر روى مادر أبو أيوب كشيد تا أو بينا گرديد ، واين أول معجزه بود كه از آن حضرت در مدينه به ظهور آمد « 1 » . وعلي بن إبراهيم روايت كرده است كه : در مدينه سه طايفه از يهود بودند : بنو قريظة وبنو نضير وبنو قينقاع ، چون حضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّم به مدينه تشريف آورد اين سه طايفهء ملعونه به خدمت آن حضرت آمدند وگفتند : يا محمد ! ما را بسوى چه چيز دعوت مىنمائى ؟ حضرت فرمود كه : شما را دعوت مىكنم بسوى آنكه گواهى دهيد به يگانگى خدا وبه آنكه منم رسول خدا ومنم آن كه در تورات وصف أو نوشته وآن كه علماى شما خبر داده‌اند كه از مكة بيرون آيم وبسوى اين سنگستان مدينه هجرت نمايم وخبر داد شما را عالمي از شما كه از جانب شام آمد وگفت : ترك كردم شراب ولذتها را وآمدم بسوى شدت وتنگى عيش براي پيغمبرى كه در اين سنگستان مبعوث خواهد شد واز مكة بيرون خواهد آمد وبسوى اين ديار هجرت خواهد كرد وأو آخر پيغمبران وبهتر ايشان است ، بر درازگوش گوش سوار خواهد شد وجامه‌هاى كهنه خواهد پوشيد وبه نان خشك اكتفا خواهد كرد ودر ديدگانش سرخى خواهد بود ودر ميان دو كتفش مهر پيغمبرى خواهد بود وشمشير خود را بر دوش خواهد گذاشت وجهاد خواهد كرد واز هيچ‌كس پروا نخواهد كرد واوست خندان بسيار كشنده وپادشاهى أو به هر جا كه سم ستوران رسد خواهد رسيد . يهودان گفتند : اينها كه گفتى همه را شنيده‌ايم وآمده‌ايم كه با تو صلح كنيم كه نه از براي تو باشيم ونه بر تو ، وشرط مىكنيم كه دشمن تو را أعانت نكنيم وبه أصحاب تو اذيت نرسانيم وتو متعرض ما واحدى از أصحاب ما نگردى تا ببينيم كه امر تو وقوم تو به كجا منتهى مىشود ، پس حضرت أجابت ملتمس ايشان نمود ونامه‌اى در ميان آن حضرت وهر يك از ايشان نوشته شد كه أعانت دشمنان آن حضرت نكنند وهيچ‌گونه آسيبى به آن

--> ( 1 ) . مناقب ابن شهرآشوب 1 / 176 .